تبليغاتX
قاصدک


قاصدک



"چنـــــــد گـــــــانــــــه"

بسم الله الرحمن الرحیم

اول از همه سلام

و بعد تبریک این عید زیبا. این عید قشنگ.

و بعد تر تشکر بابت اینکه لطف کردید و در پست قبل نظرهاتون رو راجع به بنده بیان کردید. مرســــی !

و بعد تر تر ؛  این پست :

یه مدت دارم به این فکر میکنم که من چقدر ایرانم را دوست دارم. با همین هوای آلوده با همین ترافیک لاک پشتی با همین همشهری های گاه اخمو و گاه مهربان ، که مهربانی های گاه گاهشان عجیب به دل آدم مینشیند !

گاهی دوست دارم فریاد بزنم : تمام عالم از آن شما باد ، من این یک تکه جا را دوست دارم .

( عشق صادقانه به زن فاصله ای به عشق به وطن ندارد گرچه عشق نخستین حادثه است و عشق دومین ضرورت _ یک عاشقانه آرام _ صفحه 109_  مرحوم نادر ابراهیمی  ) خدا رحمت کنه نادر ابراهیمی نویسنده ی بزرگ ایرانی رو که عاشق ایرانش بود !

داریم به روزهای میانی آذر نزدیک میشویم ، روزهایی که تلخی اش هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه !

اتفاق های پشت سر هم و ......  !

خوب یادم میاد. به خاطر الودگی هوا مدرسه ها رو تعطیل کرده بودن ! مامانم سفر بود !

و تلویزیون  غم داشت . غم کسانی که  این بار خودشون خبرساز شده بودند!

هیچ وقت صحنه های اون روز از ذهنم پاک نمیشه !

گریه های احسان علیخانی توی صبح امد . گریه های بچه های واحد مرکزی خبر. بغض محمد دلاوری ، بغض کامران نجف زاده  !

همش بغض بود، گاهی این بغض گریه میشد. گاهی این بغض های در گلو نیامده خفه میشدند . گاهی کسی که جلوی دوربین بود  سر میچرخاند ، سر پایین می انداخت که از غم چشمانش ، اشک دیدگانش دوربین تصویر نگیرد!

دو طرف چهار دیواری تلویزیون  غم بود ، هم اون طرف تلویزیون که میشد صاحبان عزا و هم این طرف تلویزیون که ما هم میشدیم صاحب عزا.

هیچ وقت جمله ی محمد دلاوری رو یادم نمیره وقتی از تشییع جنازه ها گزارش میگرفت . اخر گزارش با صدایی که معلوم بود از بغض پر است گفت: انشاالله در خوشی هایتان جبران کنیم.

خدا رحمتشون کنه!

کاش این اتفاق ها یادمون نره ! اولاش وقتی میرفتی بهشت زهرا سر مزارشون غوغا بود ! اما هرچی میگذره بیشتر یادمون میره  که.......  .

اخرین باری که رفتم سر مزارشون مهر بود !

شهید علیرضا افشار

شهید سید یحیی مهدوی

 

نوشته شده در چهاردهم آذر 1388ساعت 14:8 توسط زهرا| |

 

ســـلام

ایده ی این پست یهو به ذهنم اومد! نظرم رو درباره ی یه سری از افراد گفتم.

کسی که لطف میکنی واین نوشته رو میخونی "لطف کن نظرت رو درباره ی من بگو". خواهشا

کلی نگید دختر خوبی هستی ، این رو که همه میدونن من دختر خوبی ام !  

بدون شوخی لطفا  نظرت رو درباره ی من بگو و از کلی گویی جدا بپرهیز!

 

آبجی سمیه :آبجی بزرگه ، کسی که خیلی از این خاطرات نت رو برام قلم زده. کسی که روی مشورت باهاش خیلی حساب میکنم. کسی که با این همه فاصله سیاسی که بینمون هست اما خیلی دوسش درام و به عنوان  آبجی بزرگ ِ میتونم بهش تکیه کنم! کسی جاش برای من خیلی خالیه. انشاالله رشته ای که دوست داره ارشد قبول شه. خیلی دلم برای روزهای بودنش تنگ شده!

آتنا قجری : خیلی مدت کمی هست که باهاش آشنا شدم ولی توی این مدت کوتاه به یک رنگیش و مهربونیش پی بردم!

افروز اسلامی :   آبجی گلم.  خانم اسلامی خیلی مهربون ِ و فک کنم این به همه ثابت شده. خودم خیلی خانم اسلامی رو دوست دارم . فک کنم هرکسی بیننده گزارش های خانم اسلامی باشه حداقل چند نکته ی ناب یاد میگیره!

حمید امامی : برادری مهربان ، که این مهربونی در گزارش هاشون هم به چشم میخوره. مثلا گزارشی که با آقای مرآتی از مادر شهید کشوری گرفتن و آقای امامی آخر گزارش زحمت ظرفها رو کشید !

حمید روحانی : یک خبرنگار و یک نویسنده ی خوب! نوشته های وبلاگشون رو اگر کتاب کنن فک میکنم فروشی خوبه داشته باشه!

حسین رنجبران (بابای بهار کوچولو) : خبرنگاری که خیلی بهش بی انصافی میکنن. چند نکته ی دیگه ای هم میخواستم بنویسم که ترجیح دادم ننوشته بمونند بهتر ِ ! کارهای آقای رنجبران رو دوست دارم مخصوصا کارای  سیاسی !

سندس ( دختری در جستجوی حقیقت ) : الهام ، کسی که اسم وبش من رو یاد خاطر های خوب می اندازه.  خودش و عقایدش خیلی به عقایدم نزدیکه. دوست دارم ببینمش. الهام به نظرم دختری پاک و سادست که از خیلی جهات شبیه هم هستیم !

سمیرا :اگر مدت زیادی نیست که باهاش آشنا شدم اما در همین مدت کوتاه هم  به مهربونیش پی بردم هم به صداقت کلامش. سمیرا رو خیلی دوست دارم احساس میکنم خیلی بهم نزدیکه!

سمانه حسینی: دختر عموی نرگس حسینی.کسی که به واسطه نرگس باهاش آشنا شدم. دختری مهربون به توان 3. یعنی مهربون و مهربون و مهربون!

سید علی ضیا : به نظر من اول یه نویسنده ی ماهر بعد گوینده ی رادیو! متن هاشون فوق العادست.

خیلی دوست دارم یکی از متن هاشون رو مثلا "منو با دست کی کشتی که پای هردومون گیره" با صدای خودشون بشنوم. واقعا زیبا مینویسن. در ضمن این روزهاشون رو هم تبریک میگم!

 

فاطیما : فاطیمای عزیزم.دوست گلم. هرچی از مهربونی های فاطیما بگم کم گفتم. خدا رو شکر  اون هم به رشته ای که علاقه داشت رسید. فاطیما خیلی گل! دلم برای روزایی که تو مدرسه میزدیم تو سر و کله هم خیلی تنگ شده !

کامران نجف زاده (بابا کیان کوچولو ) :   برادری مهربان  و با گذشت. خبرنگاری خلاق . خالق خیزش عروسکی . کسی که باعث شد خیلی ها دیدشون نسبت به هر موضعی عوض بشه کسی که دید خاکستری رو خوب یاد داد . درباره ی ایشون بیشتر از هر کلمه ای ، کلمه ی با گذشت به ذهنم فشار میاره.کسی که خلاقیتش در خبرنگاری حد و مرز نمیشناسه چه ایران چه فرانسه گزارش ها ناب !

یه مدتی در بعضی از گزارشها لحنش کمی عوض شده بود ، همون آرامش و همون لحن خاص توی صداشون نبود ولـــــــی در گزارش کوچکترین  سینمای فرانسه جبران شد اساسی !

کژال : کسی که یهو میاد ! آدم رو غافلگیر میکنه. نمیاد ،نمیاد ،نمیاد ،اما اگر بیاد یهو میاد! دختری دوست داشتنی .

محمد کاظم روحانی نژاد : داداش . کسی که داداش مهربون همه ست . آقای روحانی نژاد قلب بزرگ و مهربونی دارن. خیلی خیلی مهربون اند و یک شاعر خوب البته. کسی که خیلی خوب از استعاره در حرفاشون استفاده میکنن. در کل یه خان داداش مهربون!

محدثه جعفری : دختری که لحن کلامش خیلی صمیمی و حرفاش به دل میشینه! کسی که غریبه نیست!

محمد دلاوری ( بابای آقا صدرا ) :  کسی که خیلی خوب به کارش وارد و سوژه های ناب پیدا میکنه حتی در عراق ! یکی از بهترین گزارشاش ، گزارش 11 سپتامبر پارسال بود!

میترا لبافی : کسی که وقتی از کل نت دلگیر میشم فقط دلم میخواد به کوچه خوشبخت سر بزنم. کسی که هیچ وقت از بالا به ادم ها نگاه نمیکنه. کسی که خیلی دوسش دارم و به خودش هم گفتم تا اجازه نده بهش آبجی نمیگم!

فاطمه (محکم) : دختری که از نظر سیاسی تقریبا یک جهت رو دنبال میکنیم. خیلی با هم دعوامون شده. رک بگم در بعضی از موارد لج هم رو در میاریم! شاید این به خاطر این باشه که هر دو متولد سال اسبیم. ( حالا یکی بگه اسب چه ربطی داره؟ ) گاهی خیلی مهربون گاهی خشن ! اما در کل دختر دوست داشتنی هست. کسی که خیلی موثر بود که پارسال من یه بنده خدایی رو خفه نکنم. کسی که نمیدونم نظرش راجع به من چیه!  اما من به عنوان یک رفیق روی فاطمه حساب کردم.( کسی که یه چیزی بهش نگفتم . حالا عذاب وجدان گرفتم. یعنی چند باری خواستم بگم اما نشد هی بحث عوض شد. می ترسم الان بهش بگم خفه ام کنه ! اگه من در این مدت جان به جان آفرین تسلیم کردم بدونید کار کی بوده. ) میشه درباره ی فاطمه گفت: رفیق روزهای خوب ، رفیق خوب روزها!

نرگس حسینی : کسی که جاش برای من تو نت خیلی خالیه! کسی که اصلا تحمل ناراحتیش رو ندارم. کسی که برای اولین بار در نت بهش اعتماد کردم و از این اعتمادم راضی ام. کسی که فقط به آدم امید میده!

نرگس محمدی : خانم روان شناس.  کسی که هر موقع سوالی ازش داشته باشم با مهربونی کامل جواب میده. کسایی که تست های خوبی میزاره تو وبش.

نسرین یاس : دختری مهربون. کسی که همیشه براش دعا میکنم به جایی که دوست داره برسه!

یه همشهری!

وحید بهروز : کسی که خیلی دوست داره وبش پر بیننده باشه! همین !  ( خودشون در قسمت کامنتا گفتن این رو اضافه کنم ـ ارزو داره معروف بشه و هنرمند.ازش امضا بگیرن )

 

 

 

 

نوشته شده در چهارم آذر 1388ساعت 9:36 توسط زهرا| |


Design By : Night Skin